مروری بر دوران تباهی
یک مجموعه ای از چت های چند سال قبلم رو دیدم امروز که فقط از خدا خواستم طرف فراموشی بگیره از یادش بره تا حالا انقدر به خودم نگفته بودم احمق واقعا کاش دهنمو میبستم ولی اون همه وراجی و چرت و پرت نمیگفتم آخ اگه بدونید چیا گفتمممم♀️ میخواستم گریه کنم بابت این همه چرت و پرت... تو نوجوونی آدم چه گوها که نمیخوره ایشالا به حق همین ماه صفر اون حرفا رو یادش رفته باشه وای حتی روم نمیشه به یه بهونه ای پیام بدم بفهمم یادشه یا نه روزی چند صد پیام میدادم از مگسی
برچسب:
نویسنده: shayadbehesht
تاريخ: چهارشنبه
7 مرداد
1405 ساعت: 2:54